تبليغاتX
عشق بدون قید و شرط



 

عجیب بود

بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم سخت بود

سخت اما لذت بخش

واقعا جالب بود

همیشه تو لحظات سخت به چیزی میرسی

که شاید هیچوقت درکش نکرده بودی

وقتی تنهای تنها بدون هیچ تکیه گاهی

با دست خالی

میخوای با زمونه بجنگی

تازه می فهمی چقدر تنهائی

تازه می فهمی چقدر ضعیفی

اینجاست که نا امید و خسته میگیری یه گوشه میشینی

تمام آرزوهاتو بر باد رفته میبینی

دیگه از خودت متنفر میشی

دوست داری تو تنهائیه خودت بمونی و بسوزی

ولی نه

یعنی کل زدنگیه یه آدم همینه؟

یعنی این آخره خطه؟

پس چی شد اون همه آرزو؟

روئیا های کودکی چی شد؟

یه دفعه یه چیزی تو گلوت سنگینی میکنه

دلت میگیره

میخوای فریاد بزنی

می خوای به زمین و آسمون لعنت بفرستی

لعنت به زندگی

مرگ بر آزادی

مرگ بر حس رها شدن

آره فریاد بزن

بگو هرچی دلت میخواد بگو

بزار خالی بشه تمام حسرتهای گذشته

گریه کن

گریه کن

گریه کن

انقدر گریه کن تا دیگه قدرته فریاد زدنت تموم بشه

بعد حس میکنی سبک شدی

گرمیه دستهائی شونه هاتو گرم میکنه

و به یه خواب آروم فرو میری

یه صدا تو گوشت داره میپیچه

خوب گوش کن

آره

تو اوج بیکسیهات کسی تو رو صدا میزنه

کسی که از هر کسه دیگه بالا تره

تو اوج نا امیدی کسی به کمکت میاد که از همه قوی تره

تو کسی رو داری که

تو خدا رو داری

شک نکن همیشه با توئه

چشماتو آروم باز کن

بلند شو وضو بگیرو رو به اون یگانه معبود سر تسلیم فرود بیار

حالا بلند شو

تو از نو متولد شدی

شک نکن نمی بازی

من امتحان کردم

 

الهی به امید تو

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 3:14 توسط ساسان |



می نویسم به یـــــــــادت می نویسم به نامت

 

تا همیشه در قلبم یاد تو برایم خاطــــــره باشد

 

می نویسم که همیشه در خاطــــــراتم زنده باشی

 

با اینکه فراموش شده ام بازم هم به یادت می نویسم

 

تا دلـــــــــــــم  به ایـــن نوشـــته ها امــیـــدوار باشد

 

دســـتــــهایم از نوشتـــن هیچوقت خسته نمی شوند تا

 

زمانیکه برگردی فــقــط یک بار بگویی دوستت دارم

 

 آن روز فقط برای یه لحظه فکر میکنم که تمام دنیا را

 

 دوباره به من دادند می نویسم به یاد روزهایی که برایم

 

هر روزش،سالها و هر ماهش،قرنها بود می نویسم به یاد

 

 آن روز هایی که قلبم هزاران بار شکست ولی هچوقت

 

نذاشت که تو شکستن آن را بفهمی می نویسم برای تو

 

تا بهت بفهمانم که دوست داشتن یعنی چه ولی افسوس

 

فکر نکنم که تو هیچوقت معنی دوست داشتن را درک کنی

 

می نویسم ولی ..............

 

 الهی به امید تو

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:48 توسط ساسان |



  اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

 اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

 اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

 اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

 

الهی به امید تو

+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:55 توسط ساسان |



 من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان

 غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و

 کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ

 بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 

 الهی به امید تو

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 3:30 توسط ساسان |



 

 ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛

 فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند

 و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود:

 غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد .

 و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند .

 و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند .

 و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد . و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد

 الهی به امید تو

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 3:50 توسط ساسان |