اشتباه...
باز هم اشتباه کردم..... اشتباه کردم و فراموش کردم
که بايد عاشق نبود.... دوست نداشت.... فراموش کردم
که در اين روز گار ادم ها دست هاشون رو روي جيب هاشون
ميذارن و عاشق مي شن... و من دلم رو در دستم گذاشتم و
تاختم..... اشتباه کردم و اعتماد کردم به چشم هايم....
اعتماد کردم به دلم.... اعتماد کردم به بودنم.... اشتباه کردم
و سکوت کردم...سکوت کردم و خويشتن را نديدم....
و دلم را بي رحمانه به دست عقل سپردم ...
اين زندان بان بي وجدان
الهی به امید تو
+نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت3:30توسط ساسان | |
عکس های هنرمندان در به در پاییزی های ناکجاآباد در روضه قلب جز گل عشق مکار نغمه عشق به سوی نور یه دهکده پر از دوستی بانوی شرقی من فرزانه 6 سال دارم دیگه دوستم نداری من يک ديوانه ي متجاوزم...... بن بست پسر مشرقی
فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez