چی بگم ؟؟؟
٭ توی این روزهای دیوونگی من ، حس می کنم همه دارن نقش بازی می کنن...
٭ توی این روزهای دیوونگی من ، حس می کنم همه دارن
نقش بازی می کنن...
یه بازیه که به زودی تموم میشه...
من دارم تموم میشم و هیچکس این رو نمیفهمه
باید دائم مواظب باشم که با روزهای قبل هیج فرقی نداشته باشم...
مثل همیشه آروم باشم و یه لبخند هم گوشه ی لبهام باشه...
بهای آرامش و تنهایی چقدره؟
چرا این ماجراهای تکراری و خسته کننده ی زندگی من تموم نمیشه؟
من خسته ام...
خسته ام...
خیلی خسته...
الهی به امید تو
+نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت4:12توسط ساسان | |
عکس های هنرمندان در به در پاییزی های ناکجاآباد در روضه قلب جز گل عشق مکار نغمه عشق به سوی نور یه دهکده پر از دوستی بانوی شرقی من فرزانه 6 سال دارم دیگه دوستم نداری من يک ديوانه ي متجاوزم...... بن بست پسر مشرقی
فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez