زندان...
دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید : آی همسایه ی زندانی من ضربه ی دست مرا پاسخ گو! ضربه ی دست مرا پاسخ نیست . تا به کی باید تنها در این زندان زیست . ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم ، پاسخی نشنیدم . سالها رفت و من کرده ام با غم تنهایی خود ، دیگر از پاسخ خود نومیدم . راستی ، هان ! چه صدایی آمد؟ ضربه ای کوفت به دیواره ی زندان دستی!. ضربه ای می کوبد همسایه ی زندانی من ، پاسخی می جوید ، دیده را می بندم . در دل از نداشتن پاسخ ، من به خود می خندم. الهی به امید تو
دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید : آی همسایه ی زندانی
من ضربه ی دست مرا پاسخ گو! ضربه ی دست مرا پاسخ نیست .
تا به کی باید تنها در این زندان زیست . ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم ،
پاسخی نشنیدم . سالها رفت و من کرده ام با غم تنهایی خود ،
دیگر از پاسخ خود نومیدم . راستی ، هان ! چه صدایی آمد؟
ضربه ای کوفت به دیواره ی زندان دستی!. ضربه ای می کوبد
همسایه ی زندانی من ، پاسخی می جوید ، دیده را می بندم .
در دل از نداشتن پاسخ ، من به خود می خندم.
الهی به امید تو
+نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت11:35توسط ساسان | |
عکس های هنرمندان در به در پاییزی های ناکجاآباد در روضه قلب جز گل عشق مکار نغمه عشق به سوی نور یه دهکده پر از دوستی بانوی شرقی من فرزانه 6 سال دارم دیگه دوستم نداری من يک ديوانه ي متجاوزم...... بن بست پسر مشرقی
فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez