تبليغاتX
عشق بدون قید و شرط - زندان...

عشق بدون قید و شرط

دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید : آی همسایه ی زندانی

من ضربه ی دست مرا پاسخ گو! ضربه ی دست مرا پاسخ نیست .

تا به کی باید تنها در این زندان زیست . ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم ،

پاسخی نشنیدم . سالها رفت و من کرده ام با غم تنهایی خود ،

دیگر از پاسخ خود نومیدم . راستی ، هان ! چه صدایی آمد؟

ضربه ای کوفت به دیواره ی زندان دستی!. ضربه ای می کوبد

همسایه ی زندانی من ، پاسخی می جوید ، دیده را می بندم .

در دل از نداشتن پاسخ ، من به خود می خندم.

الهی به امید تو

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت11:35توسط ساسان | |