شیطان...
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد . و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند . و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند . و بعضي آزادگيشان را. شيطان ميخنديد . و دهانش بوي گند جهنم ميداد الهی به امید تو
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛
فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند
و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود:
غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد .
و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند .
و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند .
و بعضي آزادگيشان را. شيطان ميخنديد . و دهانش بوي گند جهنم ميداد
الهی به امید تو
+نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت3:50توسط ساسان | |
عکس های هنرمندان در به در پاییزی های ناکجاآباد در روضه قلب جز گل عشق مکار نغمه عشق به سوی نور یه دهکده پر از دوستی بانوی شرقی من فرزانه 6 سال دارم دیگه دوستم نداری من يک ديوانه ي متجاوزم...... بن بست پسر مشرقی
فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez